در زندگی راه های زیادی برای رسیدن به آزادی وجود دارد. فقط باید بهای آن را پرداخت، اگه از رسالت بری تا آزادی 500 تومان و از انقلاب 300 تومان ... (صنف مسافر کش)

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
نفس باد
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد ،نرخ بنزين دگر بار گران خواهد شد
اس ام اس می خوای برو ادامه مطلب













یک شاخه گل سپید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست، داریی من
آن هم شب عید تقدیم تو باد
بدترين درد اين نيست که عشقت بميره يا تنهات بذاره اين نيست که به کسي ميخواي نرسي
اين نيست که عشقت ندونه دوستش داري اينه که اسهال داشته باشي wcگيرت نياد
يه سري بزن ادامه مطلب
شما هم بتركونيد نظر بديد
چرا مرغ از خیابان رد شد ؟
ارسطو : طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود .
مارکس : مرغ باید از خیابان رد میشد. این از نظر تاریخی اجتناب ناپذير بود.
جرج بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است.
خاتمي: چون ميخواست با مرغ های آن طرف خیابان گفتگوی تمدنها بکند .
لات محل : به گور پدرش ميخنده! هیشکی نمتونه تو محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده.
ریاضیدان : مرغ را چگونه تعریف میکنید؟
نیچه: چرا که نه؟
فروید: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستید.
داروین: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .
اينشتين : رابطهء مرغ و خیابان نسبی است.
سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمالشدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.
روانشناس : آيا در درون هر کدام از ما خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
نیل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.
حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .
فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .
ناصرالدينشاه : يک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سعدي : و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم .
ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.