تبليغاتX
< شعر و جوک

در زندگی راه های زیادی برای رسیدن به آزادی وجود دارد. فقط باید بهای آن را پرداخت، اگه از رسالت بری تا آزادی 500 تومان و از انقلاب 300 تومان ... (صنف مسافر کش)

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 5 بعد از ظهر
به قلم: رضا خسروی |

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم* انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم

 

 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 1 قبل از ظهر
به قلم: رضا خسروی |

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم* انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم

نفس باد

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد ،نرخ بنزين دگر بار گران خواهد شد

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 1 قبل از ظهر
به قلم: رضا خسروی |

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم* انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم

اس ام اس می خوای برو ادامه مطلب


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 11 بعد از ظهر
به قلم: رضا خسروی |

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم* انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم

 

 

 

یک شاخه گل سپید تقدیم تو باد

 

رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد

 

تنها دل ساده ایست، داریی من

 

آن هم شب عید تقدیم تو باد

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 2 قبل از ظهر
به قلم: رضا خسروی |

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم* انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم

بدترين درد اين نيست که عشقت بميره يا تنهات بذاره اين نيست که به کسي ميخواي نرسي
اين نيست که عشقت ندونه دوستش داري اينه که اسهال داشته باشي
wcگيرت نياد

 

 

                                           يه سري بزن ادامه مطلب

 

                                            شما هم بتركونيد نظر بديد

 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 2 قبل از ظهر
به قلم: رضا خسروی |

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم* انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم

 

 

نامه عاشقانه جوان عرب به دختر ايراني

يا ايها المعشوق
بعد از السلام و الاحوال پرسي انا اميدوارم كه مزاجك في الصحت و السلامت بوده باشد و اگر انت از احوال انا خواسته باشي لا ملال لي سواي فراغك كه آن هم ان شاا... تعالي في همين ايام ديدارنا و مرادنا حاصلوننا.
باري يا ايها العزيز انا في آتش العشق كمثل الماهيتابه مي سوزم.
في كل شب كه انا سرم را علي المتكا مي گذارم اشكي كمثل الرودخانة الجارية علي البستر و آه سوزاني به سوي آسمان صعودن.
الهي انا قربان انت بروم انا قسم مي خورم به جاني و به جانك كه في كل شبها الخواب ابدا لا داخلون في چشماني و اغلب الي الصبح بيدارون و گريه زارون في هجرك.
انا قربان چشم و ابرويت بروم و جان ناقابل حقير فداي بدن ابيضت شود به خدا رنگم من هجرانك كمثل الزردچوبه اصفر شده و قلبي كمثل الآلبالو احمر گرديده.
آه آه يا ويلنا كه هر نصف شب بيادك يقوقوا مي كنم و هر چه مرسولات عاشقانه به سوي انت ارسالون هيچ لا جوابون گويا انا را آدم لا حسابون.
به جان انت كه از جان الحقير عزيزتر است قلبي في فراغك مجروح و باب القلبي به روي انت مفتوح.
انا نمي دانم كه انت چرا از انا فرارون در صورتي كه انا من العشقك بيقرارون. گويا لا رحم في قلبك
انا هستم واحد جوان الباسواد و صاحب المعلومات الكثيره . با تمام اين احوال انا حاضرم حلقة العبوديت و الچاكري انت را في الگوشم آويزون
ارحم....ارحم نگذار مفن جفائك خودم را با اربع النخود الترياك تقتلون
انا ديگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالك مشتاقون ولي خداوند به قدر يك مثقال وفا في وجودك لا آفريده.
انا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا في كل هفتة واحد النامة العاشقانه براي انت اكتب تا به حال زارم يتفكرون و چنانچه باز هم بر درد دلم لا يرسون آنقدر اشكي من الچشماني سرازيرون تا انا جان آفرين تسليمون

آنكه من الفراقك زردا و لا غيرون
الجوان الضعيف الخفيف المريضون
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 2 قبل از ظهر
به قلم: رضا خسروی |

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم* انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم

چرا مرغ از خیابان رد شد ؟

ارسطو : طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود .
مارکس : مرغ باید از خیابان رد میشد. این از نظر تاریخی اجتناب‌ ناپذير بود.
جرج بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است.
خاتمي: چون مي‌خواست با مرغ های آن طرف خیابان گفتگوی تمدنها بکند .
لات محل : به گور پدرش ميخنده! هیشکی نمتونه تو محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده.
ریاضیدان : مرغ را چگونه تعریف میکنید؟
نیچه: چرا که نه؟

فروید: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستید.
داروین: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .
اينشتين : رابطهء مرغ و خیابان نسبی است.
سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.
روانشناس : آيا در درون هر کدام از ما خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
نیل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.
حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .
فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .
ناصرالدين‌شاه : يک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سعدي : و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم .
ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2 قبل از ظهر
به قلم: رضا خسروی |

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم* انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم
دو تا تنبل دراز كشيده بودن... يكيشون داشته خميازه می كشيده اون يكی میگه: داداش تا دهنت بازه لطفاً اون اصغر ما رو هم صدا كن
ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2 قبل از ظهر
به قلم: رضا خسروی |

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم* انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2 قبل از ظهر
به قلم: رضا خسروی |

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم* انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم
..:: My Iran ::..
..:: Freedom ::..
..:: Learn Internet ::..
..:: Download ::..
..:: HACK FOR ALL ::..
..:: Template BLOGFA ::..

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
>